|
دنیای من
|
این بچه از هم نشینی آهنگ ها و لحظات هیچ نمی فهمد.
غروب جمعه در پیانو اش را باز می کند و "پیش در آمد اصفهان " را تمرین می کند ، پر سوز.آنقدر که " جواد معروفی " هم گریه اش بگیرد .چه برسد به ما .اگر در روابط عاطفی ، اگر برای چند دقیقه ای هم که شده ، سرنوشت، مجال ات دهد که گمان کنی به ثبات رسیده ای و یقین ، او پیدایش می شود از یک گوشه ی خانه و در پیانو اش را باز می کند و از تردید و دو دلی " یه دل میگه " می نوازد.ياوقتی که غم دنیا در دلت انباشته است ، صدای کلاویه های پیانو بلند می شود : " آرایشگر شهر سویل"!!!!
پیانو ساز خوبیست و داشتن یک پیانست در خانه فوق العاده است.
اما ....آخر این بچه به شکل ناباورانه ای هارمونی آهنگ و لحظه هاي آدم را ويران مي كند.
.
.
.
...تيري انداختم به آسمان
خورد به تكه ابري كه مي گذشت
ابر افتاد به ساحل و جان داد
ديگر هيچ وقت تير نخواهم انداخت...
"شل سيلور استاين"
.
.
پ.ن: فروغ خواسته بود از من كه بنويسمش اينجا....من هم نوشتم....نبايد از كسي انتظار داشت كه تو را بداند ، و انگيزه ها و دردها يت را....