تبليغاتX
پيله - روزهاي من و پيله
دنیای من
 

 

حالا شدي مثل يك بچه ي ناخواسته....بزرگ مي شوي و حجيم.....هم غذايت ميدهم از واژه و هم از بزرگ شدنت رنج ميكشم.و تو نفهم تر از آني كه در اثناي اين بزرگ شدنت بفهمي كه شانه هاي من زير بار اين همه خاطره و ياد و دست نوشته ، ديگر تاب مقاومت ندارند.

.

.

بجهنم كه من ناتوان ميشوم و تو گسترده!

.

معلم ها مي گويند و ميگويند : "به.......

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:28  توسط من  |