|
دنیای من
|
حالا شدي مثل يك بچه ي ناخواسته....بزرگ مي شوي و حجيم.....هم غذايت ميدهم از واژه و هم از بزرگ شدنت رنج ميكشم.و تو نفهم تر از آني كه در اثناي اين بزرگ شدنت بفهمي كه شانه هاي من زير بار اين همه خاطره و ياد و دست نوشته ، ديگر تاب مقاومت ندارند.
.
.
بجهنم كه من ناتوان ميشوم و تو گسترده!
.
معلم ها مي گويند و ميگويند : "به.......